شنبه ۲۱ نوامبر ۲۰۰۹

ما خیلی فقیر بودیم!؟؟

چند روز پیش یک جوکی به دستم رسید. جوک ظاهرا خاطرات یک انسانی بود که در مورد وضعیت مالی  وفقر خانوادگی شان خاطره تعریف می کند. از آن مدل تعریف کردن ها که طرف جو گیر می شود و دیگر یادش نیست که گاهی حرف هایی می زند که اصولا امکان اش نیست. مثلا یک بار در دانشکده ی علوم اجتماعی یکی از همکلاسی های ما در یک میزگرد دانشجویی گفت: من خودم 9سال جبه بودم!! و خوب دقت نکرد که جنگ کلا 8 سال بوده است. به هر حال متن جوکی که برای من آمده بود این است.

"ما خیلی فقیر بودیم. ما امکانات نداشتیم. مادرم قادر به زاییدن من نبود. خاله ام من رو زایید".

با خواندن این جوک یاد یکی از دانش  آموزان ام افتادم .سال 79 بود در مدرسه ی راهنمایی درس می دادم. دانش آموزی داشتم به نام"تبریزی"( نام کوچک اش یادم نیست). تبریزی از این بچه هایی بود که هنوز به دوره ی بلوغ نرسیده بود و هنوز آن قیافه ی زیبای کودکی اش را حفظ کرده بود. سفید و بود کمی توپول با گردنی کوتاه چشمانی کوچولو و مشکی. تبریزی خیلی خیلی شیطان بود و پر حرف و زبون دراز و خلاصه یه بچه تخص به تمام  معنا اما به شدت دوست داشتنی. چون خیلی شیطون و وروجک بود گاه گداری تنبیهش می کردم. گاهی گوشش را می کشیدم گاهی از کلاس اخراج اش می کردم. گاهی  ته کلاس سر پا نگه اش می داشتم اما اصولا  به حال تبریزی فرقی نمی کرد و او ساز خودش را می زد. البته این رو بگم که من شاگردهای شیطون و شلوغ ام رو بیشتر دوست دارم.اما خوب به خاطر حفظ نظم کلاس و اگر این کارها رو هم نکنیم که دیگر تبریزی رو کله ی من می نشست.

باری به هر جهت موقع موقع امتحانات ترم اول رسیده بود و در امتحان انشاء .سوالی بود مبنی بر این که متن زیر را تا دو پاراگراف ادامه دهید:" دوران کودکی من ...." تبریزی ورقه اش را که به من داد به ورقه اش نگاه کردم ببینم امتحان اش چطور بوده. وقتی جواب این قسمت را خواندم. تبریزی نوشته بود:" دوران کودکی من به سختی گذشت. در 3سالگی پدرم را از دست دادم و پس از آن مادرم با کار در منزل مردم و کارهای دیگر خانگی خرج زندگی مان را تامین می کرد.بعد از این که برادر کوچکم به دنیا آمد مادرم دیگر به کار در خانه ها نمی پرداخت و من مجبور شدم از شش سالگی هم به مدرسه بروم وهم در یک میوه فروشی کار می کردم.حتا بسیاری از شب ها همان میوه فروشی می خوابیدم و فردا صبح از آن جا به مدرسه می رفتم......"
من همین جوری اشک در چشمان ام حلقه زده بود و به خودم فحش می دادم. که آخر تو چرا این بچه را درک نکردی. آخر این همه روان شناسی خوندن و  جامعه شناسی خواندن به چه درد می خورد.آخر چه طوری دلت می آمد این بچه ی نازنین رو تنبیه کنی یا از کلاس اخراج کنی و... همین جور اشک می ریختم اعصابم از دست این دنیای نامراد و بی رحم خورد بود.
امتحان که تمام شد به حیات رفتم و تبریزی را پیدا کردم. صدای اش زدم و دست روی دوش اش گذاشتم و رفتیم گوشه ای از حیات نشستیم. آرام شروع کردم  به حرف زدن با تبریزی و مثلا می خواستم از در دوستی و گفت و گوی خودمانی در بیام ودر باره ی مشکلات اش باهم حرف بزنیم.
 پرسیدم تبریزی جان ببخشید من نمی دانستم که پدرت فوت کرده.
 گفت آقا شیخی من پدرم فوت نکرده ..
با تعجب پرسیدم: اما تو که تو برگه ی انشا نوشته بودی...
با خنده و همان شیطنت همیشگی اش گفت: هاهاها آقا شیخی خوب اونجا از تخیلم استفاده کردم بلند شدم دنبا اش کردم در رفت ودستم بهش نرسید گفتم  اگر دستم بهت برسه تخیل ات رو می ذارم کف دست ات ...من واقعا حالم گرفته شده  بود از این که این یه الف بچه این جوری احساسات من رو سر کار گذاشته بود اما خوب خوشحال شدم که زندگی این چنین تلخی نداشته است. هرچند قطع و یقین این چنین زندگی هایی اطراف ما بسیار است. اما یک سوا برای ام پیش آمد چرا در جامعه ی ما کودکان ما تخیل شان باید به سمت بدبختی سوق پیدا کند؟

سه‌شنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹

اعدام های کردستان،جنبش سبز، کرکوک پ کاکا

منتشر شده در : روز آنلاین  


در حالی که هنوز سوم اعدام احسان فتاحیان در یک روند بسیار عجول و غیر معمول(تمام پروسه ی بازداشت و محاکمه و تجدید نظر و تایید و اجرای حکم احسان18ماه طول نکشید) نگذشته خبر تایید نشده ی انتقال شیرکو معارفی به سلول انفرادی و احتمال اعدام وی نیز منتشر شد. یک ماه پیش بسیاری از سایت ها و خبر گزاری های کوردی، خبری را منتشر کردند مبنی بر این که ریاست دادگستری ودادگاه انقلاب استان کوردستان، از رهبری و رییس قوه ی قضایه خواسته است که اجازه ی آغاز اجرایی کردن احکام متهمین کردی را، که حکم اعدام دارند، بدهند. آن موقع کسی آن خبر را آن چنان جدی نگرفت. زیرا که جنبشی اعتراضی در ایران شکل گرفته بود که از نظر ابعاد و ویژگی ها خود بنیاد آن و نیز سطح خواسته ها و سطح واکنش و حجم مشارکت کنندگان، بی نظیر بود . اما هیچ کس نیز به این نکته دقت نکرد که اتفاقا انتشار چنین خبری و دقیقا در هنگامه ی این جنبش اعتراضی می تواند در بردارنده ی معناهای ویژه ای باشد.

جنبش سبز

در واقع تا قبل از آغاز جنبش سبز و ریختن مردم به خیابان ها برای اعلام اعتراض خود در ابتدا به نتایج انتخابات و در ادامه به سیاست های نظام حاکم، آن چه ما معمولا به عنوان جنبش ها و نیز اعتراض های خیابانی در شکل گسترده در ایران شاهد بودیم مربوط می شد به مناطق حاشیه ای ایران و استان های مرزی کشور هم چون خوزستان، آذربایجان و کوردستان. حاشیه ها یی که اتفاقا مردمانی دارد با زبان ها و مذاهب متفاوت با زبان و مذهب رسمی اعلام شده در قانون و نیز پایتخت ایران . نکته ی حایز اهمیت در اعتراضات خیابانی جنبش سبز این بود که این بار این حاشیه ها بودند که حداقل می توان گفت از نظر حرکت های عملی و در واقع به عنوان اعتراضات خیابانی ، ساکت مانده بودند و اعتراضات خیابانی این جنبش در اکثر اوقات به مثلث، تهران اصفهان و شیراز محدود شده بود. نباید از نظر دور داشت اگر چه از نظر حجم جنبش و نیز نیرو و انرژی ای که حاکمیت می خواهد برای سرکوب این جنبش هزینه کند در ظاهر این امر خوشایند حاکمیت بود. اما از نظر این که حاکمیت نمی توانست به بهانه های همیشگی هم چون آشوب در مرزها و نسبت دادن راحت تر این جنبش به بیگانگان و خائنین به وطن، نیز فشار بر حاشیه و سرکوب در مرکز بپردازد، چندان خوشایندش نبود.

از این منظر براین باورم که حاکمیت تلاش فراونی را به خرج داد که حداقل درکوردستان و یا سیستان و بلوچستان فضاهای ارعاب و سرکوب و نظامی گری ایجاد نماید تا بتواند هم کوردها را به واکنش خیابانی وا بدارد هم حواس مردم را تا حدی از حوادث مرکز پرت کند و نیز بهانه ی همیشگی اش را داشته باشد که استدلال نماید همین که در تهران اعتراض هایی علیه دولت مرکزی شکل گرفت «تجزیه طلبان بالفطره!» در فکر تجزیه ی مملکت اند و ما باید به گفتمان وحدت بپردازیم و همانند اوایل انقلاب در فکر خواباندن غائله باشیم. در همین راستا ابتدا یک سری عملیات عجیب و غریب ترور در کوردستان و سیستان صورت گرفت و جالب است بعد از مدتی این غایله وقتی با محکومیت آن سوی اکثر احزاب اپوزیسیون ، روشنفکران و نویسندگان کورد مواجه شد، خاموش شد.

بعد از آن در مناطق سنی نشین همانند کوردستان و سیستان یک سری فشارها به فعالان مذهبی و مدنی این مناطق وارد آمد و در تازه ترین مورد عده ای از این فعالان را در سیستان بازداشت کردند. هم چنین اقدام به اعدام عده ای از فعالان سیاسی و مذهبی در سیستان شروع شد اما پروژه ی اصلی اش را در کوردستان دنبال می کند. کوردستان با 14 فعال سیاسی محکوم به اعدام بالاترین آمار ممکن در کشور را دارا بود. لذا آن نامه ی مذکور برای درخواست اعدام محکومان به اعدام این استان ظاهرا واقعی می نماید. بنابراین از دید من یکی از دلایل شروع پروژه ی اعدام ها در کوردستان واکنش نشان دادن به جنبش سبز است. به جز دلایل مذکور می توان به این نکته هم اشاره نمود که با اعدام محکومانی که در کوردستان که به هزار و یک دلیل از حاشیه ی امنیت و پوشش محافظتی کمتری برخوردارند، حاکمیت می خواهد به جامعه نشان دهد که در اجرای احکام اعدام فعالان سیاسی ابایی به خود راه نمی دهد و این گونه به نوعی به دیگر فعالان سیاسی درمرکز به ویژه فعالان مستقل و غیر حزبی هشدار جدی داده باشد.نباید یادمان بورد که 5 نفر از متهمان حوادث بعد از انتخابات به اعدام محکوم شده اند وبسیاری دیگر نیز هم چنان انتظار حکم های سنگین را می کشند.


تغییر و تحولات سیاسی ترکیه و فضای باز سیاسی برای کوردها

آن چه مشخص است در چند ماه گذشته و باز به طور اتفاقی و هم زمان با طلایه های جنبش اعتراضی در ایران آن سوی مرزها در کشور ترکیه، اسلام گرایان حزب عدالت و توسعه که اکنون ریاست جمهوی و نخست وزیری و تقریبا اکثریت پارلمان را در دست دارند، بعد از آن که طی فشارهای فروان ملیتاریست ها و لاییک های این کشور، تن به حمله ی مسلحانه و لشکر کشی به خاک عراق برای سرکوب کوردهای ناراضی دادن ودر جنگی نابرابر و با تمام قوا از پ.کا.کا، شکست خورند، تصمیم گرفتند که از راه های دیپلماتیک و دموکراتیک،در پی راه حلی برای مسئله ی کورد در این کشور باشند. در همین راستا دولت اردوغان سیاست های باز دموکراتیک برای حل مسئله ی کوردها را نمود. این پیشنهاد با واکنش مثبت اوجالان رو به رو شد و هیئت صلحی را از گریلاهای این حزب راهی ترکیه کردو در ضمن طرحی را به نام نقشه ی راه به ترکیه و دولت اردوغان ارائه داد.اگرچه هنوز نه اوجالان همه ی پیشنهاد های اردوغان را پذیرفته و بسیاری از کوردها با شک و تردید به سیاست های دولت ترکیه می نگرند و نه دولت اردوغان نیز حاضر است تن به نقشه ی راه اوجالان بدهد، اما همین اعلام سیاست های باز در مورد کردها و باز کردن راه حل ها دموکراتیک ، کافی بود که دولت ایران را به وحشت بیاندازد که طرح این گونه مسایل کوردهای ایران را به این تفکر واندارد که آن ها نیز خواهان چنین فضای باز سیاسی ای بشوند. از این رو دولت مردان سیاست خارجه ی ایران ابتدا شروع کردند به یک سری دیدار با سران حاکم دولت ترکیه و حتا اردوغان به ایران آمدوبعد احمدی نژاد هم به ترکیه سفر کرد. اگرچه ظاهر این سفرها به بهانه های دیگری بود اما کیست نداند که ترکیه وسوریه و ایران پیمان امنیتی در مورد مسایل کوردها با یکدیگر دارند و معمولا به محض کوچکترین تغییر و تحولات در مورد کوردها ،با یکدیگر جلسات محرمانه رسمی و غیر رسمی خواهند داشت.

از این رو فضای باز سیاسی که در مورد کوردها در ترکیه ممکن است ایجاد شود مطمئنا به تغییراتی در سرنوشت سیاسی کوردها در منطقه خواهد انجامید و به همین خاطر است که دولت آقای احمدی نژاد در راستای این که به کوردها نشان بدهد که بدون شک در ایران از این خبرها نیست و کوردها حتا به فکر چنین تغییراتی نباشند می تواند با اجرایی کردن پروژه اعدام زندانیان سیاسی کورد هم فضای رعب و وحشت را در این مناطق ایجاد نماید و هم فضای سیاسی کوردها را درگیر مسایل دیگری کند.

کرکوک آینده سیاسی -اقتصادی کوردها

عامل سوم از دید من که می تواند دولت احمدی نژاد را به وحشت بیاندازد. نزدیک شدن تعیین نهایی سرنوشت کرکوک می باشد. کرکوک از دیرباز و از آغاز دور نوین مبارزات سیاسی و حتا مسلحانه ی کوردها مسئله ی اول و آخر کوردها بوده است. چه به قول مسعود بارزانی؛ پدرش ملا مصطفی جان اش را بر سر کرکوک گذاشته است و گرنه ودلت وقت ، حاضر بود هرگونه خود مختاری و یا حتا فدرالیسم را به کوردها اعطا نماید اما به شرط ی که کوردها از کرکوک چشم پوشی کنند.
ملا مصطفی هرگز این پیشنهاد را نپذیرفت.جلال طالبانی در هنگامه ای که مبارزات و احساسات ناسیونالیستی عرب داغ بود، کرکوک را «قدس» کوردستان نامید و دیگر مبارزان سیاسی کورد آن را قلب تپنده ی سیاسی کردستان نامیده اند. صدام حسین نیز با پروژه ی تعریب؛ پروژه ای که در آن کوردهای ساکن مناطق کورد نشین را تبعید می کرد و به جای آن ها عرب های دیگر مناطق را به سرزمین های مورد نظر کوچ اجباری می داد. تا از طریق این سیاست جمعیت منطقه را به نفع عربها تغییر دهد و سهم اعظم این پروژه را در کرکوک اجرایی کرد، به فکر چاره ی فرداهای کرکوک افتاده بود.
از سال 2004 و پس از حمله ی آمریکا به عراق و شکست حکومت بعثی صدام، دولت جدید عراق در واقع، دولتی بود بر آمده از ائتلاف قدرتمند شیعه ها و کوردها. دو گروه قومی و مذهبی که صدام حسین روزگاری آرزو کرده بود کاش خداوند مگس و این دو گروه را خلق نمی کرد. دولت نوین عراق، قانون اساسی جدیدی نوشت که ماده ی 140 این قانون به سرنوشت کرکوک اختصاص داشت. در این ماده توافق شده که ابتدا ساکنین آواره شده ی این منطقه به سرزمین اصلی شان باز گردانده شوند و عرب های به زور کوچانده شده نیز به سرزمین های اصلی خودشان بر گردند و آن گاه رفراندمی بر گزار شود و مردم کرکوک خودشان تصمیم بگیرند که آیا می خواهند بخشی از حکومت فدرال کوردستان باشند یا به دولت مرکزی بپیوندند.
اما آن ائتلاف قدرتمند بین شیعه وکورد که زمانی گروه های مغضوب صدام حسین بودند و شاید بخش اعظمی از ائتلاف شان به خاطر دشمن و درد مشترک بود، در طول این 5 سال رنگ منافع قدرت به خود گرفت و اکنون که در سال 2009 قرار بود انتخابات کرکوک برگزار شود اختلاف اساسی میان شیعه های متمایل به ایران و با گرایش های عرب مدارانه و کوردهایی که قلب تپنده ی سیاست خود را کرکوک می دانند پیش آمده است. تغییرو تحولاتی که ممکن است در کرکوک پیش بیاید بدون شک کوردهای ایران را به واکنش وادار خواهد کرد. چه کوردهای ایران نشان داده اند که حداقل از نظر فرهنگی و حس هم زبانی با کوردها ی دیگر کشورهای منطقه احساس نزدیکی فراوان می نمایند و نسبت به اتفاقات روی داده در این کشورها ساکت نمی نشینند. برای بازداشت اوجالان تظاهرات های اعتراضی بی سابقه در ایران به پا کردند و به خاطر تصویب فدرالیسم کوردستان و رییس جمهور شدن یک کورد در دنیا(جلال طالبانی) جشن خیابانی به راه انداختند. در واقع مسئله ی کرکوک نیز از دید من یک مسئله ی حاد دیگر است که جمهوری اسلامی هرگز حاضر نیست از کنار آن به راحتی بگذرد و نگران واکنش و پیامدهای سیاسی آن در منطقه و به ویژه کوردهای ایران نباشد.
اعدام های کوردستان از دید من واکنشی است به تحولات داخلی ایران و ارتباط آن با جنبش سبز و از سوی دیگر نوعی زهر چشم گیری نسبت به وقایعی که در منطقه در حال رخ دادن است. تا با این اعدام ها چنان فضای سرکوب و ارعابی میان مردمان و فعالان این منطقه ایجاد شود که حتا گمانه زنی نسبت به هرگونه واکنش سیاسی و تحول خواهانه میان کوردها به پایین ترین سطح ممکن برسد.

وکیل شیرکو معارفی:شیرکو در هیچ جنگ مسلحانه ای شرکت نداشته

منتشر شده در : روز آنلاین
در حالی که تنها دو روز از اعدام احسان فتاحیان زندانی سیاسی کورد می گذرد خبرهای نگران کننده ای درباره ی اعدام شیرکو معارفی دیگر زندانی سیاسی کورد که به اعدام محکوم شده است منتشر شده است.بنا به خبرهای تایید نشده شیرکو معارفی هم اکنون به بند قرنطینه ی زندان سقز انتقال یافته تا حکم اعدام وی نیز اجرایی شود.
آقای شیخی وکیل مدافع شیرکو معارفی در تماس با روز می گوید:« چنین حکمی هنوز به من اعلام نشده و اگر قرار باشد این حکم اجرا شود می‌بایست طبق قانون، پیش از اجرای حکم، دادگاه این موضوع را به وکیل ابلاغ نماید. اما در مورد شیرکوه معارفی این اقدام تابحال انجام نشده است. اجرای حکم نیز باید بصورتی باشد که امکان حضور وکیل در محل اجرای حکم فراهم شود. اما تا دیروز 5 شنبه هیچ ابلاغ و حکمی در مورد اجرایی شدن حکم به من اعلام نشده است. اما از آن جا که لایحه ی تجدید نظر ما مورد قبول داد گاه قرار نگرفته و لایحه ی اعاده ی دادرسی نیز از سوی دیوان عالی کشور رد شده است. امکان اجرای شدن حکم اعدام موکلم کاملا وجود دارد.
شیرکو معارفی از فعالان سیاسی و مدنی کوردستان ایران است که حدود هفت سال پیش به کردستان عراق رفته است. نام برده در 9مهرماه 1387 در روستای دولت قلعه در اطراف سقز بازاداشت می شود . در دادگاه بدوی به اتهام محاربه و به استناد به این که شیرکو در جنگ مسلحانه بازداشت شده است به اعدام محکوم می شود.
این حکم توسط وکیل وی مورد اعتراض قرار می گیرد. زیرا وکیل وی بر این بارو بوده که شیرکو در هنگامه یجنگ مسلحانه بازداشت نشده است . برای ادعای خود نیز استشهادنامه ای از مردم همان روستا را که به امضای 25 نفر از اهالی روستا رسیده، تهیه می نماید و مردم شهادت داده اندکه: «شیرکو در حالی که فرصت درگیری و فرار و یا درگیری را داشته است، اما از هرگونه اقدام خشونت آمیزی خود داری کرده و در خواست امان نیز کرده است».
از سوی دیگر وکیل وی بر این باور است که شیرکو در هیچ جنگ مسلحانه ای علیه جمهوری اسلامی شرکت نداشته است. و در کوردستان عراق نیز مشغول کار بوده که مدراک اشتغال شیرکو در کوردستان عراق، به تایید حکومت فدرال کوردستان عراق رسیده است.همه ی این مدارک به اطلاع و در اختیار دادگاه تجدید نظر و دیوان عالی کشور قرار گرفته است. اما متاسفانه استانادات حقوقی و فقهی و نیز مدارک و اسناد موجود به تایید دادگاه تجدید نظر و دیوان عالی کشور نرسیده است.
آخرین اقدام وکیل وی درخواست از کمیته ی عفو و بخشودگی برای آقای معارفی بوده که این درخواست هم چند وقت پیش به تهران ارسال شده است. آقی شیخی ، در پایان می گوید، درحال تنظیم لایحه و نامه ای بودیم مبنی بر درخواست اعاده دادرسی به دستور رییس قوه ی قضاییه که فردا خانواده اش آن را به را به دفتر ایشان ببرند، که چنین اخباری منتشر شده است و این خبر همه ی مارا نگران کرده است.
انتشار این خبر در حالی است که امروز جمعه است و پی گیری صحت و سقم خبر از مراجع رسمی تقریبا امکان ندارد و این موضوع بیشتر باعث نگرانی فعالان حقوق بشر در ایران شده است.

شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹

نوشتن بیش از این خیانت است/ نوشته ی از منصور تیفوری برای عدنان حسن پور*


در شک و دودلی و کلافه گی گرفتاری و آزادی نیز چنان خودش را عزیز کرده است که حتا ممکن است ارزش خیانت را هم داشته باشد. بر لبه ی باریک و نازک شرافت و پستی. به ناگاه صدایی تو را به خود می آورد.صدایی از عمق و اعماق تاریکی دست های ات را می گیرد و تورا به خود می خواند.« چه‌ ندی گه‌ رام له‌ شاران..... نه‌م دی که‌ س وه‌ک تۆ جوان بێ...بریندرام...بریندارم... 1». «آوازی در آن دامنه دوباره از نو عاشق ات می کند.... کودک ات می کند2 » یا دیوانه ات می کند. آوازی آشنا.... جواب اش را می دهی و در ادامه ی آواز او می خوانی:« بڕوانه‌ شاییه‌ ... 3.».



صدای اش می زنی:

_ «عدنان 4» تویی؟

_شما؟

_من منصورم

49 روز است که آن جاست. تنهاست. ظهر است و ما حق نداریم که با صدای بلند حرف بزنیم. تنها می توانیم از پشت دیوار های سلول های به هم چسپیده آواز بخوانیم. آن هم زمانی که «آن ها» دور اند.

عدنان هنوز هم آواز و ترانه می خواند و هنوز هم مصرانه به شادی و جشنی می اندیشد که همگان در آن شرکت نمایند.حتا اگر گلوله ها لکه های رنگین روی سینه اش باشند. نوشتن بیش از این خیانت است.

پانویس:
1-قطعه ای از یک ترانه ی معروف کوردی به نام« هر چه گشتم زیبایی چون تو ندیدم».( هر چه هم شهرهای دنیا را گشتم زیبایی چون تو ندیدم..... اکنون به یاد هر کدام از قرار های ملاقت های مان زخمی بر دل دارم.. زخمی بر دل دارم) که با صدای زیبای هومر دزه ای همه ی جوانان کورد روزهای عاشقی شان را با آن هم زمزمه بوده اند.

2- قطعه ای شعر رفیق صابر شاعر کورد

3-یکی دیگر از آوازهای همان کاست هومر دزه ای. ( ببین شادی است و جشن است در آن خانه... بیا به کام عاشقی دست یکدیگر را بگیریم .. وبرقصیم...)

4-عدنان حسن پور ٢٥ ساله روزنامه نگار، عضو تحریریه ی هفته نامه ی "ئاسو" که به دو زبان کردی و فارسی منتشر می شد بود که اين هفته نامه در سال 1384 به اتهام اقدام عليه امنيت ملي و تشويش اذهان عمومي توقيف شد. وی در تاريخ ٥ بهمن ماه 1385 دستگیر شد و در تاريخ ٢٢ خرداد در دادگاهي غير علني به اتهام "اقدام عليه امنيت ملي"، " جاسوسي" و ..."محاربه" محاکمه و به اعدام محکوم شده بود که چندی پیش، پس از سه سال، از حکم اعدام تبرئه شد.
*- این نوشته متنی است که منصور تیفوری پشت جلد کتاب «واژه ی مقدس بی معنی...وشه‌ ی مۆباره‌ کی بێ مانا».که ترجمه ی مجموعه ی مقاله ای است از رضا علامه زاده به کوردی، نوشته است. آن وقت ها منصور نیز بازداشت بود و این چنین از حضور هم آگاه شده بودند و من نیز نوشته ی منصور را از کوردی ترجمه کردم. به یاد همه ی آنان که آزادی و عشق سرود تنهایی های گوشه ی زندان شان است.

چهارشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۹

بی سرزمین تر از باد

برای احسان فتاحیان

دیشب تا آخرین ساعات شب مشغول نوشتن گزارش آخرین خبر ها از وضعیت پرونده ی احسان بودم.با همان نیمچه خبر مجعول «احسان اعدام نمی شود» گریه کردم. با این همه هنوز آن ته های دلم خوشحال بودم که هنوز آن قدر شاعرم که برای زندگی گریه می کنم.اما این سرزمین هر روز به من یاد می دهد برای مرگ گریه کنم. درست مثل بامدادی که خبر اعدام «بهنود» را دادند. در مورد بهنود اندک بهانه ای بود. مادری داغ دیده و دل شکسته بود که بگوییم بر اثر غلبه ی خشم و داغ فرزند صندلی از زیر پای بهنود کشیده..در مورد احسان کشیدن صندلی داغ کدام تان را تسکین بخشید؟
دیشب تا ساعت 5 با کسانی که در خانه ی احسان جمع شده بودند در تماس بودم. هی آخرین خبرها را چک می کردم اما دیگر حال جسمی ام به من کمک نمی کرد. من زیاد از فشار خون بالا و فشار خون پایین سر در نمی آورم با توجه به چیزهایی که از این و آن شنیده بودم احساس می کردم فشارم افتاده است. اول رفتم آبلیمو خوردم. بعد فکر کردم آب لیمو برای افت فشار خوب نیست حتما باید یک چیز شیرین بخورم. چای نبات درست کردم. اما با هیچ کدام خوب نشدم. ما خوب نمی شویم در این سرزمین. من به روی خودم نمی آورم و از این ادعاهای مکش مرگ من زیاد نمی کنم اما من می توانم قسم بخورم که هنوز بارها با دیدن هزاران بار صحنه ی کودکانی که در خیابان آویزان آدم می شوند و آدم را به روح جد و آبادش قسم می دهند که یا چیزی از آن ها بخری یا پولی به آن ها بدهی شب ها به تنهایی خانه ام بر می گردم و گریه می کنم. حالا چگونه می توانم از مرگ و اعدام یک نفر آرام بنشینم.
من اهل سرزمینی هستم که هنوز به مدرسه نرفته بودم که صحنه ی اعدام در ملا عام را تجربه کردم و کودکانه از این که فرد اعدامی به خودش شاشید و شلوارش آن بالا خیس شد شاید اندکی خندیدم.
من اهل سر زمینی هستم که به خشونت ورزی توسط رسانه های حکومتی محکوم شده ام و معروف. خوشبختانه اهالی غیر هم زبان ام در همین سرزمین که اکثریت قریب به اتفاق شان تنها منبع دانایی شان همین رسانه هاست معمولا از من سوال می کنند که آیا واقعا شما سر می برید؟ همه ی مدرک شان هم 4تا عکس است که می گویند کوردها به بیمارستان پاوه حمله کرده اند و در آن جا پاسداران را سر بریده اند. کسی هم یک بار از خودش نپرسید یعنی این بیمارستان 4نگه بان نداشت؟ یعنی آن قدر راحت بود ورود به بیمارستان نظامی و مابقی عزیزان رزمنده همین جوری صاف صاف در چشم کوردهای آدم خوار نگاه می کردند و آن ها عین مهمان آمدند و به آرامی و به این تمیزی سر بریده اند و بر سینه شان هم گذاشته اند؟ کسی فکر نکرد که ممکن است این عکس ها و کل این ماجرا کمی ساختگی باشد ؟ مهم نبود زیرا در همه این را می دانستند که در این که در جنگ پارتیزانی تو باید از کم ترین ابزرا و کوتاه ترین راه و کمترین صرف هزینه بیشترین دستاور را برای خود و بیشترین ضربه را طرف مقابلت بزنی شکی نیست. همان گونه که بارها در فیلم های دفاع مقدس می دیدیم که سربازن و کماندو های ایرانی با نوارهای باریک فلزی و یا با سر نیزه سر بعثی ها را می بریدند.این امر برای خیلی ها عادی بود اما کشتن،اعدام و خشونت در این جامعه هرگز برایم طبیعی نشد و همیشه و هنوز زندگی را دوست تر داشته و دارم.
من اهل سر زمینی بودم و که هنوز مدرسه نرفته بود که کنار رودخانه ی سقز چند نفر از همین پیش مرگه های کورد را دیدم که با بیل سرشان را بریده بودند و بیل را در گلوی یکی از آن آن ها فرو کرده بودند همانند کشاورزی که بعد از اتمام کارش بیل را در زمین فرو می کند. دوستم منصور تیفوری داستان دارد به اسم« دوباره بر خاستن» در آن داستان که به سبک ریالیسم جادویی نوشته شده است بعد از همه ی اتفاقات عجیب و غریبی که در شهر روی می دهد نهایتا گوری قدیمی را باز می بایند وقتی گور را می گشایند جنازه ای می بینند که چشم های اش هنوز سالم است و باز و قتی به چشم های جنازه نگاه می کنی تصویر یک تیرباران را می بینند. هنوز هم فکر می کنم اگر سال ها از مرگ من بگذرد و گور من را بگشایند یقینا چشم های من آن صحنه ی جنازه های با بیل در گلو فرو رفته را نمایش خواهد داد.
من در سرزمینی زندگی می کنم که وقتی به عنوان دانشجوی جامعه شناسی در معتبرترین دانشگاه علوم انسانی(علامه طباطبایی) درس می خواندم یکی از معتبرترین دانشجویان آن دانشکده آرام من را به کناری کشید و پرسید اقای شیخی شما به عنوان فردی که دیدگاهی علمی دارید و متعصب نیستید و ...از این تعارفات یک سوال داشتم. می گویم بفرمایید. می پرسد شما کوردها واقعا آدم سر می برید؟ این که یک دانشجوی جامعه شناسی در تهران و در سال 78 چنین سوالی از آدم بپرسد جای تعجب دارد. در جواب ش گفتم بله متاسفانه این یک رسم فرهنگی و قبیله ای بین ما کوردهاست. با تعجب بیشتر پرسید واقعا؟ گفتم خوب درست است کار نا پسندی است اما خوب چه کار می شود کرد رسمی است بین ما. باز هم پرسید خود شما هم آدم سر بریده اید؟ گفتم بلی اصولا بین ما کوردها یک جوان برای این که لقب «مرد» بگیرد باید 4نفر را سربریده باشد. پرسید شما چند نفر را سر بریده اید گفتم: من 3 نفر را و باید به زودی چهارمین نفر را نیز سر ببرم چون دیگر دارد سن و سالم می گذرد. آن دوست محترم بعد از مدت زمان طولانی فهمید که من سر به سرش گذاشته ام.
سال ها بود در این سرزمین هر حکمی و هر اتهامی که دل شان می خواست به فرزندان هم زبان من می زدند. سال ها بود که بسیاری از مثلا روشنفکران و نویسندگان و .. این مملکت دقیقا از زاویه دید همین حاکمیت به ما نگاه می کردند.می دانید اتفاقاتی که در حوادث بعد از انتخابات در تهران شاهد اش بودیم، اتفاقات تلخی بود. کشتن، تجاوز، شکنجه، اعتراف، دیدن صحنه های به خون کشیده شدن مردم اولین کسی که در روز 25 خرداد کشته شد در چند قدمی من بود برای هیمن توانستم عکسش را بگیرم. دیدن صحنه ی کتک خوردن و صورت خونی شده ی زنان، دختران، پسران جوان بیست و چند ساله، دیدن صحنه ی کتک خوردن و اوردنگی خوردن پیر مردی که قدرت دویدن نداشت و ماموران به بدترین شکل او را کتک می زدند که وقتی می گوییم برو خوب بدو دیگه و کار تا جایی بالا گرفت که تعداد دیگری از ماموران وی را از زیر دست آن چند ماموری که کتکش می زدند در آوردند. صحنه هایی از این دست زیاد دیدم و ته دلم به ویرانه ای تبدیل شد. اما یک نکته ی خوب این حوادث برای من داشت. 30 سال بود که فریاد بر می آوردیم که به خدا هرچه که حاکمیت در مورد متهمان ما می گوید درست نیست. پاسخی که می شنیدیم این بود که خوب حتما بالاخره یک چیزی هست حالا ممکن است که کمی اغراق شده باشد اما بی خود که نمی شود. این حوادث به مرکز نشینان عزیز(حالا خودم مدت هاست که مرکز نشینم).یاد داد که بله می شود حتا هیچ چیز وجود نداشته باشدو اتهامی را نیز متوجه کسی کرد. می شود دختری فرانسوی را به بعد از مدت ها بازداشت تنها به این متهم کرد که ایمیلی به دوست اش فرستاده و در آن عکسی از اتفاقاتی که در ایران روی می دهد ارسال کرده است. می توان ابطحی را در تلویزیون دید که عین متهمان حرفه ای درباره ی خودش گزارش اتهامی می دهد. می توان عطریان فر، حجاریان و.. را دید که در همین حاکمیت به اتهاماتشان اعتراف می کنند و ما می بینیم و بار نمی کنیم. این اتفاقات باعث شده که اکنون دوستان من گاه به همه ی آن چه در سال های گذشته شنیده اند در مورد دوزخ نشینان حاشیه، کمی تامل و شک کنند و گاهی دوباره به آسمان نگاه کنند و ببینند که ما نیز مردمانی هستیم عین خودشان. نه آدم کشیم و نه آدم خوار، نه این که بالذات تجزیه طلب باشیم و نه اینکه چیزی به نام «رگ کوردی» وجود داشته باشد که در آن رگ تنها «خون» خشونت جاری باشد.
من در سرزمینی زندگی می کنم که می گویند رنگین کمان اقوام و ملت هاست. اما هر بار که بر زبان می آورم که «کوردم" می گویند: اههههههاااا حالا نمی شود روی این کورد بودنت تاکید نکنی؟ نمی دانم وقتی از خود آن ها بپرسند که شما چه زبانی صحبت می کنی؟ چه جوابی می دهند؟ من در سرزمین صحبت می کنم که بارها پیش آمده که دوستان ام با تعجب می پرسند یعنی شما توی خانواده تان با زبان کوردی صحبت می کنید؟!! و من نمی دانم این جا تعجب حق کدام مان است؟ وقتی می پرسم مگر شما در خانواده تان با زبان انگلیسی حرف می زنید یا با زبان فرانسه؟ جواب می دهند خوب فارسی فرق می کند و من نمی دانم که فارسی چه فرقی می کند . تو داری با زبان خودت حرف می زنی و من با زبان خودم.
من در سرزمینی زندگی می کنم که وقتی دوستان نویسنده و روزنامه نگارم به خانه ام می آیند و دو ردیف از کتاب خانه ام را می بیینند که کتاب کوردی در آن قرار گرفته است با تعجب می گویند مگر به زبان کوردی هم کتاب چاپ می شود؟و گاه مرا به همین جرم متعصب می نامند. در حالی که مجموعه ی ردیف های کتاب خانه های من 15 ردیف است و از آن 15ردیف تنها 2 ردیف ش کوردی است و من نمی دانم باید شماتت شوم که چرا این قدر کم به زبان خودم کتاب می خوانم یا تشویق شوم؟ هنوز هم نمی دانم آیا من متعصب ام که به زبان خودم بنویسم و بخوانم و هم چنان هم میهن هم باشیم، یا شما متعصبی دوست من، که تعصب ات اجازه نمی دهد ببینی که کسی به زبانی غیر از زبان شما چیزی بنویسد و بخواند؟
این چنین تصویر هایی آن قدر دیدم در کودکی و جوانی ام که شاید به شوق ثبت چنین تصاویری دوربین خریدم و در کنار نوشتن، عکاسی هم می کنم. اما باز تا آن جا که توانسته ام سعی کرده ام «از عشق، از مادرم و دیگر شادی های زندگی که نداشته ام عکس بگیرم».
احسان این گونه زیسته و شاید تلخ تر از من. برای همین در انتهای نامه اش می نویسد «مرگ من موجب حذف مسئله ی کردستان نمی شود.» زیرا او مرگ خود و اتهام خود و زندگی خود را حاصل مسئله ای به نام کردستان می داند.او خود در نامه اش نوشته که هزار راه دیگر را دوست داشت بپیماید و همه ی راه ره بر او بستند. به گفته ی شاملو:
بی سرزمین تر از باد
در سرزمین زیستم
که هیچ گیاهی در آن نمی روید.
ای تیز خرامان
لنگی پای من از ناهمواری راه شما بود.
حالا همه ی ما در کنار هم ایم. حالا همه هم اتهام شده ایم. ما خیلی تلاش کردیم که نزدیک تر باشیم اما یا ما خیلی راه را بلد نبودیم و یا شما خیلی اهل آمدن نبودید. اما ظاهرا حاکمیت زحمت هردو طرف مارا کم کرده است. امروز بهترین فرصت را داریم در کنار هم باشیم چون به زور هم اتهام مان کرده اند.حالا همه می دانیم که هر دوی ما قربانی نا آگاهی و نظام تبعیضیم.حالا هر دو طرف می دانیم که کوچک ترین فعالیت های ادبی فرهنگی و اجتماعی در کوردستان با همان دید سیاسی نگریسته می شود. نویسنده ی یک فرهنگ لغت کوردی ماه ها در زندان می ماند. سازمان حقوق بشر تاسیس کنی 10سال زندان می روی. در جنبش زنان فعالیت کنی 7سال زندان. دانشجوی سیاسی و یا حتا فعالیت صنفی دانشجویی انجام بدهی 15 سال زندان. روزنامه نگاران محکوم به اعدام داریم. فعال محیط زیست!
این شعر برشت قدیمی شده و همه آن را شنیده اند که ابتدا سراغ کمونیست ها آمدند و... اما یک نکته را دقت کرده اید حاکمیت معمولا رفتارهای اش را در استان های مرزی و حاشیه ای امتحان می کند. اگر یادتان باشد ابتدا اجکام بسیار سنگین در استان هایی مثل کردستان و خوزستان و بلوچستان صادر می شد. احکامی چون اقدام علیه امنیت ملی، محاربه و امثال این ها. ما سا کت ماندیم و پیش خودمان فکر کردیم که خوب حتما این عرب ها و کوردها تجزیه طلب اند و علیه امنیت ملی واقعا اقدام کرده اند. اما حتا به فرض درست بودن اتهام به این فکر نکردیم که روزی ممکن است همین اتهام ها دامن فعالان سیاسی مرکز را نیز بگیرد. و الان چند سالی است که همین اتهام ها در دادگاه های تهران و عیله فعالان سیاسی مرکز نشین نیز مطرح می شود. اتهام اقدام علیه امنیت ملی که دیگر در دادگاه های تهران اتهامی عادی شده اما به عنوان نمونه شبنم مددزاده از فعالان دانشجویی نیز با حکم محاربه رو به رو است و یکی از مجازات های محاربه اعدام است.
اکنون همان طور که احسان در آخرین نامه ی زندگی اش نوشته بود مرگ او قرار است اشارتی باشد به حیاتی دیگر باید به فکر این باشیم که در این سرزمین اعدامی های دیگری هم هستند. در همین کردستان اکنون حدود 14 نفر زیر حکم اعدام هستند. در همین احکام اعلام شده برای متهمان حوادث بعد از انتخابات چندین حکم اعدام به چشم می خورد. نباید ساکت بنشینیم و در روزهای آخر که خبر اجرایی شدن حکم را می شنویم شروع به فعالیت کنیم. از سوی دیگر موارد بسیای از احکام اعدام را در پرونده های غیر سیاسی نیز داریم. تاقبل از مورد اعدام احسان فتاحیان شاید دست فعالان حقوق بشر، برای اعتراض به احکام اعدام، زیاد باز نبود. زیرا معمولا به احکام دین مبین اسلام و قصاص و شاکی خصوصی استناد می شد. اما با همه ی توان نباید اجازه بدهیم که اعدام زندانیان سیاسی به یک روند تبدیل شود و مثل همه ی امور دیگر که به آن عادت می کنیم، به اعدام زندانیان سیاسی نیز عادت کنیم.





احسان فتاحیان بامداد امروز در زندان مرکزی سنندج اعدام شد.

سر انجام با همه ی تلاش هایی که از سوی مجامع و شخصیت های حقیقی و حقوقی مدافع بشر داخلی و بین اللملی برای جلوگیری از اعدام احسان فتاحیان صورت گرفت، اما این تلاش ها نتیجه ای در بر نداشت و بامداد امروز احسان فتاحیان در زندان مرکزی سنندج اعدام شد.


به دلیل عدم اجازه ورود به کسانی که به زندان سنندج مراجعه کرده بودند آن ها ساعت 8 و نمی صبح شاهد خروج جنازه ی احسان فتاحیان بودند که آن را به  سردخانه تحویل داده اند. مقامات زندان به خانواده ی احسان گفته اند که می توانند روز جمعه جنازه را تحویل بگیرند.
احسان فتاحیان زندانی سیاسی کورد، جوان 28 ساله ای بود که در دادگاه بدوی به اتهام محاربه از طریق عضویت در احزاب اپوزیسوین کورد به 10 سال زندان محکوم شده بود. اما در کمال ناباوری حکم وی در دادگاه تجدید نظر، که با اعتراض دادستان رو به رو شده بود، از 10 سال زندان به اعدام تبدیل شد.با انتشار خبر اعدام احسان فتاحیان موجی از تلاش مدافعان حقوق بشر در ایران و جهان شکل گرفت اما همه ی این تلاش ها ناکام ماند و سر انجام بامداد امروز وی اعدام شد.

مطلب مرتبط:
تا اجرای حکم اعدام فقط چند ساعت مانده- آیا احسان فتاحیان اعدام می شود؟
http://shahabaddin.blogspot.com/2009/11/blog-post_11.html

تا اجرای حکم اعدام فقط چند ساعت مانده- آیا احسان فتاحیان اعدام می شود؟

گزارشی که امیدوارم  فردا به یاس تبدیل نشود
منتشر شده در:روز

در حالی که تنها چند ساعت به زمان اعلام شده برای اجرای حکم اعدام احسان فتاحیان، زندانی سیاسی کرد باقی مانده، هنوز هیچ خبر امید وار کننده ای مبنی بر احتمال عدم اجرای این حکم منتشر نشده است.

این در حالیست که یکی از نزدیکان وی دیشب به روز گفت نامه ای مبنی بر عفو موردی وی از سوی کمیسیون بخشش و عفو قوه قضاییه به دادگستری کل سنندج ارسال شده ولی هنوز پاسخی به این خواست داده نشده است.احسان فتاحیان فرزند عزت، ۲۷ ساله‌، متولد شهر کرمانشاه و ساکن سنندج، حدود ۹ ماه پیش در کامیاران دستگیر و پس از تحمل ۳ ماه انفرادی در بازداشتگاه اداره‌ اطلاعات سنندج و شکنجه‌های روحی و جسمی، به‌ زندان مرکزی این شهر منتقل شد. احسان که‌ به‌ "محاربه‌ از طریق اقدام مسلحانه‌ علیه‌ امنیت ملی کشور" متهم شده‌، ابتدا توسط شعبه‌ اول دادگاه انقلاب سنندج به‌ ریاست قاضی بابایی به‌ ۱۰ سال حبس توام با تبعید در شهر رامهرمز واقع در استان خوزستان محکوم شده‌ بود. به دنبال اعتراض وی و شخص دادستان کامیاران به این حکم، شعبه‌ ۴ دادگاه تجدید نظر استان، بدون در نظر گرفتن‌ دفاعیات و عدم اقرار وی به‌ حمل اسلحه‌، در نهایت ناباوری این حکم را به‌ اعدام تبدیل کرد. این در حالی است که‌ بنا به‌ مواد مصرح در قانون آیین دادرسی کیفری، احکام صادره‌ توسط دادگاه های بدوی در مراحل بالاتر قابلیت افزایش و یا تبدیل به‌ اشد مجازات را ندارد.

از سوی دیگر بنا به‌ اعلام خانواده‌ این فعال محکوم به‌ اعدام، و نیز بر اساس متن نامه ای که احسان روز دو شنبه و در حالی که در دومین روز اعتصاب غذای خشک خود به سر می برد، منتشر کرد، وی طی مدت زمان بازداشت در بازداشتگاه اداره‌ اطلاعات سنندج، برای اخذ اعترافات تلویزیونی به‌ شدت تحت فشار بوده‌ که اگر این کار را نکنی اعدام ات می کنیم.آن هم در حالیکه با توجه به اطلاعاتی که در دادنامه‌ او نیز آمده‌ است، علی رغم تمام این موارد، احسان فتاحیان نه‌ به‌ حمل اسلحه‌ اعتراف کرده‌ و نه‌ در هیچ کدام از مراحل دادرسی، اقراری به‌ این اتهام کرده‌ است. او همچنان بر اینکه‌ هیچ اقدام مسلحانه‌ای انجام نداده‌ و حتی اسلحه‌ای نیز حمل نکرده‌ است، پافشاری می کند و تبدیل غیر قانونی حکم زندانش را، امری کاملا سیاسی می داند.


واکنش ها به حکم اعدام

روز یک شنبه بر اساس خبرهایی که به تایید خانواده و وکیل وی رسید، اعلام شد که احسان فتاحیان قرار است بامداد روز چهارشنبه اعدام شود. با انتشار این خبر موجی از فعالیت ها برای جلو گیری از اعدام این زندانی سیاسی در میان مدافعان حقوق بشر در داخل و خارج ایران شکل گرفت.

در همین راستا سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان "به عنوان یک نهاد مدنی و مستقل که در مناطق کرد نشین به دفاع از حقوق قانونی و انسانی شهروندان مشغول است" در نامه ای به آیت الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه، از وی خواست با اشاره به روند قضایی پرونده و اینکه طبق کیفر خواست صادره، دادگاه بدوی وی را به 10سال زندان در تبعید محکوم کرده، در این حکم تجدید نظر کند.در این نامه آمده بود: "با توجه به تائيد حكم و ابلاغ زمان اجرای آن به وكيل متهم در حال حاضر مرجعی كه امكان توقف اجرای حكم را دارد شما هستيد و دستور شما به عنوان رييس قوه قضائيه جمهوری اسلامی ايران می‌تواند از اجرای حكم در موعد مقرر جلوگيری به عمل آورد. با صدور دستور توقف اجرای حكم اعدام برای احسان فتاحيان نسبت به بررسی دوباره پرونده اين فعال سياسی كُرد در دادگاهی عادلانه با رعايت اصول قانونی و انسانی اقدام نمائيد تا از اين طريق حكم مزبور به طور قطعی لغو گردد".

این سازمان در بخش پایانی بیانیه اش افزود: "جناب آقای لاريجانی مطمئناً اقدام سريع و قاطع شما در توقف و لغو حكم اعدام برای اين جوان كُرد نشان دهنده حسن نيت و نيز اراده تغيير و اصلاح بر محور عدالت در دستگاه تحت رياست جنابعالی خواهد بود. همچنين با توقف و لغو حكم اعدام احسان فتاحيان و آن تعداد ديگر از فعالان سياسی كُرد محكوم به اعدام می‌شود تا نسبت به تغيير در نگاه امنيتی نسبت به كردستان و فعالان كُرد اميدوار بود".

همزمان در عرصه مجازی هم از سوی فعالان حقوق بشر طوماری بین المللی برای امضای اعلام مخالفت با اعدام احسان فتاحیان شکل گرفت. هم چنین در فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی اینترنتی هم صفحه هایی برای درخواست محافظت از جان این زندانی سیاسی راه اندازی شد که به سرعت بر تعداد افراد عضو آن افزوده شد، تاجایی که تا زمان تنظیم این گزارش ـ ساعت دو صبح امروز ـ اعضای آن به بیش از هزاران نفر رسیده است.

خانواده ی احسان فتاحیان هم روز دوشنبه به تهران رفتند و به دفتر آیت الله لاریجانی مراجعه کردند و ضمن تقدیم نامه ای خطاب به رئیس قوه قضائیه، با اشاره به اینکه "در حق فرزند ما جفا شده و حکم صادره، بیشتر توجیه سیاسی دارد تا حقوقی" از لاریجانی خواستند حکم اعدام فرزندشان را متوقف کند و "شخصا پرونده وی را مورد دادرسی قرار" دهد. آن ها خطاب به رئیس قوه قضائیه نوشتند : "بدون شک، نگاه حتی اجمالی شما به پرونده احسان، سرنوشت وی را تغییر خواهد داد."

آن ها البته موفق به دیدار با رییس قوه قضاییه نشدند، اما کارمندان دفترآیت الله صادق لاریجانی نامه ای به خانواده فتاحیان تحویل دادند و از آن ها خواستند نامه مزبور را به رییس دادگستری استان کردستان تحویل بدهند. این نامه که نور امیدی برای خانواده و فعالان حقوق بشر محسوب می شد، روز سه شنبه به دادگستری کردستان رسید اما تنها جوابی که داده شد این بود که شما بروید ما خودمان نتیجه را به شما اطلاع می دهیم. با این حال خانواده احسان تا آخرین ساعات اداری سه شنبه در دادگستری منتظر ماندند اما هیچ پاسخی دریافت نکردند.

واکنش حقوق دانان

حقوق دانانی که در این مدت در مورد پرونده احسان فتاحیان با روزنامه نگاران مصاحبه کرده اند، بر این باورند که حکم دادگاه تجدید نظر با توجه به اینکه حکم داد گاه بدوی با استناد به کیفرخواست مبتنی بر محاربه صادر شده، غیر قانونی است، دادگاه تجدید نظر حق تشدید حکم را نداشته است. محمد مصطفایی وکیل دادگستری در این زمینه گفته است: "دادگاه بدوی وی را به اتهام محاربه و با استناد به حکم مقام رهبری به تحمل ده سال حبس بدل از نفی بلد که همان تبعید است محکوم نموده ولی دادگاه تجدیدنظر این رای را نقض و حکم به اعدام این جوان صادر کرده است.اگر چنین باشد صرفنظر از اینکه در پرونده این محکوم به اعدام چه اسناد و مدارکی وجود دارد به نظر اینجانب دادگاه تجدیدنظر به هیچ عنوان نمی تواند حکم بدوی را نقض و حکمی اشد از ده سال حبس صادر کند. چرا که اولا اختیار انتخاب مجازاتهای چهارگانه مربوط به محاربه، صرفا در اختیار قاضی دادگاه بدوی بوده و دادگاه تجدیدنظر نمی تواند برخلاف نظر دادگاه بدوی نظری به زیان محکوم علیه صادر کند. ثانیا صدور این حکم با چنین وضعیتی برخلاف نظر رهبری بوده و زمانی که رهبری به عنوان یک حکم حکومتی موضوع نفی بلد را مجاز به تغییر به عنوان حبس اعلام می کنند، صرفنظر از قانونی یا غیر قانونی بودن آن به عنوان یک نظر فقهی می توان مورد استناد قرار داد مضافا به اینکه اگر دادگاههای تجدیدنظر چنین نظری را نمی پذیرند نمی توانند نفی بلد یا تبعید را به اعدام تبدیل کنند.

دادنامه صادره علیه این جوان برخلاف موازین قانونی بوده و حکم اعدام وی فاقد وجاهت است. بنابراین بر رئیس قوه قضاییه است که به عنوان عالی ترین مقام دستگاه قضا، حکم اعدام این جوان را متوقف و جلوی ریختن خون کسی که مستحق مرگ نیست را بگیرد."


واکنش سازمان های بین المللی

از سوی دیگر طی دیشب و بامداد امروز سازمان عفو بین‌الملل و کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران با انتشار اطلاعیه‌‌های جداگانه ای از مقام‌های جمهوری اسلامی خواستند حکم اعدام احسان فتاحیان را متوقف کنند.

سازمان عفو بین‌الملل در اطلاعیه خود از مقام‌های قضایی ایران خواست که حکم اعدام فتاحیان را تخفیف دهند، چرا که دادگاه این جوان "ناعادلانه" برگزار شده است. این سازمان همچنین از احتمال اعدام شیرکوه معارفی و حبیب‌الله لطیفی، دوتن دیگر از فعالان کرد ابراز نگرانی کرد. در بخشی از این اطلاعیه هم از مقام‌های جمهوری اسلامی بخواسته شده است که به مجازات اعدام در ایران پایان دهند. سازمان عفو بین‌الملل در عین حال برخورد‌های خشونت‌بار با شهروندان ایرانی را محکوم و اعلام کرده که تحت هیچ شرایطی این خشونت‌ها قابل توجیه نیست.

کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران نیز دیروز با انتشار اطلاعیه‌ای خواستار توقف حکم اعدام احسان فتاحیان شد.ارون رودز، سخنگوی کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران در مورد وضعیت این جوان اظهار داشت: "ما آقای فتاحیان را یک زندانی عقیدتی می‌دانیم که ناعادلانه متهم شده و بدون رعایت آئین دادرسی به اعدام محکوم" شده است. وی اظهار داشت که "قوه قضائیه باید این اعدام را متوقف کند و پرونده فتاحیان را مورد بازبینی قرار دهد، به گونه‌ای که حفاظت‌های لازم در آن اعمال بشود تا دوباره این پرونده شاهد بی‌عدالتی نباشد."

در بخش دیگری از اطلاعیه این کمپین آمده : "کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، روز گذشته با خانواده احسان تماس گرفت. آنها توضیح دادند که احسان با اینکه عضو یک سازمان در کردستان بود، اما هیچ اقدامی علیه دولت جمهوری اسلامی انجام نداده و هرگز مسلح نبوده است."

همچنین طی دو روز گذشته "مجموعه ی فعالان حقوق بشر در ایران"، "سازمان دفاع از حقوق بشر کرد ها در شمال آمریکا"، "سازمان ادوار تحکیم وحدت دفتر کرمانشاه" و نیز احزاب سیاسی اپوزیسیون کرد در بیانیه های جداگانه ای خواستار توقف این حکم و دادرسی دوباره و عادلانه این پرونده شدند.


کانون مدافعان حقوق بشر: دادگاه فتاحیان عادلانه نبوده است

نرگس محمدی، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر هم در مصاحبه با دویچه وله گفت که دادگاه احسان فتاحیان شرایط یک دادگاه عادلانه را نداشته است. وی تاکید کرد که فعالان حقوق بشر در ایران نگران همه کسانی هستند که حکم اعدام برایشان صادر شده است، در عین حال "این گونه موارد باید با حساسیت ویژه‌ای دنبال شود، چون اتهام سیاسی است. باید اینها حتما دادرسی‌ای داشته باشند، طبق اصل ۱۶۸ قانون اساسی باید دادگاه هیئت منصفه داشته باشد و علنی باشد. این جور دادگاه برگزار کردن غیرعلنی و این جور صدور حکم‌ها شائبه درست می‌کند. ما معتقدیم تا وقتی این اصول رعایت نشود، این دادگاه‌ها عادلانه و منصفانه نیست و وقتی فرایند منصفانه نباشد، هر حکمی که بخواهد صادر شود، چه اعدام چه هر حکم دیگری، سنگین یا سبک، متناسب نیست. بنابراین در مورد ایشان هم معتقد به همین هستیم. امیدوارم به هر حال انشاالله فردا اتفاقی نیفتد و آقای لاریجانی این حکم اعدام را متوقف کند."



بیانیه دوم سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

ظهر سه شنبه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان با انتشار بیانیه دوم خود به روند اقدامات انجام گرفته در این فاصله اشاره کرد و نوشت در حالی که کم تر از 18 ساعت به موعد اجرای حکم مانده هنوز اقدامی جدی از سوی مقامات قضایی صورت نگرفته است. این سازمان به عدم پاسخگویی مناسب دادگستری استان کردستان نسبت به نامه سربسته دفتر آیت الله لاریجانی اشاره کرد.

این سازمان همچنین به تلاش های روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر برای تماس با نماینده های مجلس شورای اسلامی و دیگر مقامات قضایی کشور استان اشاره کرده و در پایان افزوده است: "سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان با ابراز نگرانی شديد نسبت به تقويت احتمال اجرای حكم اعدام احسان فتاحيان در صبح روز چهارشنبه 20 آبان 1388 بار ديگر ضمن اعتراض به صدور احكام اعدام برای ديگر فعالان سياسی كُرد از مقامات ارشد قضايی در سطح كشوری و استانی می‌خواهد تا نسبت به توقف اجرای اين حكم اقدامی سريع و قاطع را انجام دهند.سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان همچنين نسبت به اجرای قريب الوقوع اين حكم كه می‌تواند آغازی بر اجرای احكام ديگر فعالان سياسی محكوم به اعدام در كردستان و ايران باشد هشدار می‌دهد و توجه تمامی فعالان حقوق بشر در داخل كشور و نهادهای حقوق بشری در سطح بين المللی را نسبت به اين خطر جدی جلب می‌كند و خواهان موضع گيری صريح و اقدام سريع آنان است".


واکنش های مردمی

از سوی دیگر بنا به گزارش سایت "روژنه" عده ای از مدافعان حقوق بشر دیروز در شهر سلیمانیه کردستان عراق تجمعی در اعتراض به حکم اعدام فتاحیان برگزار کردند و با صدور قطع نامه ای خواستار لغو این حکم شدند.

اما با این وصف طبق آخرین اطلاعات رسیده از زندان سنندج احسان فتاحیان در اولین ساعات بامداد امروز برای اجرای حکم به قرنطینه زندان سنندج انتقال یافته و بر اساس اخباری تایید نشده این اقدام با واکنش شدید زندانیان این زندان روبه رو شده است.

قرارست عده ای از فعالان حقوق بشر و روزنامه نگاران به همراه مردم بامداد امروز در مقابل زندان سنندج تجمع نمایند تا بلکه بتوانند با تجمع اعتراضی خود مانع از اجرای حکم اعدام این زندانی سیاسی شوند.


احسان چه می گوید

احسان فتاحیان در رنج نامه ای که تاریخ 17 آبان ماه را دارد، نوشته است: علی رغم اینکه در آخرین ملاقاتم در داخل زندان با دادستان صادر کننده کیفر خواست، وی به غیر قانونی بودن اجرای حکم در هنگامه اکنون اذعان داشت، اما برای دومین بار قصد اجرای حکم را دارند. نا گفته پیداست که اینچنین پافشاری کردن بر اجرای حکم به هر نحو ممکن، نتیجه ی فشارهای محافل امنیتی و سیاسی خارج از قوه قضائیه است. افراد عضو این محافل تنها از زاویه ی فیش حقوقی و اغراض و نیات سیاسی خویش به موضوع مرگ و زندگی یک زندانی سیاسی می نگرند، برای آنان ورای اهداف غیر مشروع خویش هیچگونه مسئله ای قابل طرح و تصور نیست، حتی اگر اولین حق همزاد بشر یعنی حق حیات باشد. اسناد جهانی و بین المللی پیشکش، آنان حتی قوانین و الزامات داخلی خود را نیز هیچ و بیهوده می انگارند.

آخرین خبر

بنا به آخرین خبر ها جمعی از فعالان حقوق بشر و خانواده ی احسان فتاحیان به منزل آقای موسوی نماینده ی ولی فقیه در کردستان مراجعه کرده اند که جواب در خوری نیافته اند و به آن ها گفته شده از دست ما کاری ساخته نیست. سپس خانواده ی احسان به زندان مراجعه کرده اند و در مورد خبر ایران صدا از مسئولان زندان سوال کرده اند که به آن ها گفته شده ما در حال حاضر هیچ خبری نمی توانیم به شما بدهیم و بروید ساعت 5 برگردید. یک رسانه خبری به نام ایران صدا،به نقل از آقای ورمزیار، مسئول روابط عمومی زندان سنندج خبری را منتشر کرده بود مبنی بر اینکه قرار نیست فردا احسان اعدام شود.


جمعه ۶ نوامبر ۲۰۰۹

یادت باشد

ترجمه از کوردی:له‌ بیرت بێ  


یادت باشد!  
 این تو بودی    
نفس مرا بند آوردی   
در پیج کوچ این ستاره
که تنها خیابانی مانده بود به خانه ی شما

ناغافل غرق خون شد 
چشمان ام 
اگرچه من چاقو کش هیچ کوچه نبودم جز عشق 

یادت باشد! 
من دورترین ستاره ها  
آتش می زدم 
چون سیگاری بر لب بلندترین مناره ها و برج های شهر می گذاشتم
تا تو از پرسه زدن با یک شاعر 
لذت ببری 

یادت باشد! 
نام «سالن انتظار» ترمینال ها را 
من به «سالن های عاشقان جهان» تغییر دادم 
یادت باشد 
تنها چشم به راهی من است که 
یقه ی پیراهن عشق را پاره می کند و 
ترمینال را عاجز و کلافه... 

یادت باشد! 
نیمکت  و صندلی ای در این شهر باقی نمانده است 
که با تو  
یا با خیال پیراهن بنفش ات 
بر آن ننشسته باشم 

یادت باشد! 
 تنها من بودم در جهان 
که لب تاپ را به دفتر شعر تبدیل کردم. 


8/8/88

پنجشنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۰۹

ترس از جمهوری ایرانی چرا؟



  منتشر شده در:روز آنلاین


"ایران سرزمین اهواراییان است". "ایران بیشترین خدمات را به اسلام در میان دیگر کشورهای مسلمان داشته است". "ایران مادر همه ی تمدن های بشری و یا در هر تمدنی نشانی از تمدن و فرهنگ ایرانی می توان یافت". "ما صاحب یکی از غنی ترین فرهنگ ها و تاریخ ها هستیم". اختلاف این تاریخ گاه به 3 هزار سال و گاه به 9 هزار سال می رسد. "مردم ایران یکی از با استعداد ترین مردمان جهان هستند و در طول این سالیان نیز نشان داده اند هر گاه فضای آزاد رشد علمی داشته باشند همیشه یکی از بزرگترین و معروف ترین دانشمندان جهان در رشته های مختلف ایرانی بوده است". "ایران ام القرای جهان اسلام است". "مردم ایران همیشه خداپرست و دین دار بوده اند". این نوع جملات و انواع و اقسام دیگری از این دست جمله ها بارها و بارها از دهان هر ایرانی از حاکمان زور گوی اش گرفته تا مردم کوچه و بازار و رانندگان تاکسی  و دیگر اقشار مردم این سرزمین شنیده می شود.
این خود شیفتگی فرهنگی و این به قول مردم شناسان "خودمرکز پنداری قومی"، نه تنها شامل حال ایرانیان بلکه شامل حال بسیاری از دیگر مردمان جهان نیز می شود. حتا مردمانی که تحت بدترین تبعیض های قومی و نژادی قرار گرفته اند. مردم شناسان به عنوان مثال به یکی از افسانه های  سرخ پوستان در مورد خلقت خودشان اشاره می کنند که سرخ پوستان  را زیبا ترین آفریده ی خداوند می دانند. سرخ پوستان در مورد افسانه ی آفرینش بر این باورند: خداوند ابتدا که آدم را از گل آفرید و آن را در کوره گذاشت که بپزد آن قدر عجله کرد که نتیجه ی کار خود را ببیند، هنوز کامل پخت نشده بود، آن را بیرون کشید درحالی که پختش ناقص بود و آدم خلق شده سفید از کار در آمد. دومین آدم را در کوره گذاشت و این بار برای اینکه نتیجه ی کارش بهتر در بیاید عجله نکرد و سر فرصت و زمانی که پخت آدم در کوره کامل شد آن را بیرون کشید و نتیجه ی کار یک آدم قرمز شده ی بسیار زیبا از کار در آمد و سومی را نیز در کوره گذاشت اما به حدی مبهوت تماشای  آدم قرمز رنگ کامل پخته شده بود که یادش رفت سومی را به موقع در بیاورد و هنگامی که آن سومی را بیرون کشید، آدمک سوخته بود. از آدم اول سفید پوست ها را خلق کرد و از آدم دوم سرخ پوستان و از آدم سوم سیاه پوستان.
داشتن چنین افسانه ها و گاه چنین توهماتی امر نکوهیده ای نیست. اما نکوهیده آن است که تمام تلاش فرهنگی سیاسی، اجتماعی و علمی مان را صرف اثبات چنین افسانه هایی بکنیم و شب و روز در چنین خواب غفلتی خوش آرمیده باشیم و بدان امید باشیم که روزی خود این افسانه ها و یا حتا برخی از آن ها که واقعیت تاریخی دور دست بوده اند خود به خود و ناگاه سر از خواب بر آرند و ما به خودی خود تبدیل به همان  مردمان در همان اعصار طلایی شویم.
این همه که تا این جا گفته شد برای واکنش نشان دادن به واکنش عده ای از فعالان سیاسی   از جمله  چناب مهندس موسوی کاندیدای معترض به نتایج انتخابات و یکی از سران فعلی این جنبش مردمی  و یا دکتر پیمان و به ویژه دکتر مهاجرانی عزیز است. ظاهرا شعار "استقلال آزادی، جمهوری ایرانی" به مذاق این دوستان خوش نیامده است و نسبت به آن واکنش منفی نشان داده اند. ضمن آنکه من خود به شخصه هیچ علاقه ای به این شعار ندارم. اولین دلیل ام هم این است که از شعارهایی که حاوی یک مفهوم بی معنای کلی است هیچ خوشم نمی آید و آن را مولد هیچ نوع حرکت بنیادین و نتیجه بخشی نمی دانم. دقیقا من هم مشکلم با همان قسمت "جمهوری ایرانی" آن است. زیرا که من نمی دانم این ایرانیت به کدام معنا است. ما و روشنفکران جامعه مان وسیاسیون و قدرت مندان و قدرت پرستان این جامعه  همیشه در تنگنای چنین کلیت های موهوم و مبهمی راه مان به عناد بایکدیگر رسیده است. تمام مشکل جامعه ی ایران، جامعه ای که از ملیت های مختلف و زبان های مختلف و ادیان و مذاهب گوناگون تشکیل شده، این است که هرگز تعریف روشنی از ایرانی بودن ارائه نداده ایم که دربرگیرنده ی همه ی این تفاوت ها بوده باشد بلکه تمام تلاش حاکمان، زدودن تفاوت ها و اجبار در برجسته نمودن تشابه ها بوده است. در فرصتی دیگر به تفصیل به ایراداتم به چنین شعاری می پردازم، اما اکنون دوست دارم به واکنش مخالفت آمیز دوستان مذکور به این شعار بپردازم.
 با همه ی عدم جذابیتی که این شعار برای من دارد اما به شعار و خواسته ی عمومی مردم احترام می گذارم. این شعار چون هزاران شعار دیگر نه از سوی کسی طراحی شد و نه به دستور کسی سرداده شد. شعاری بود از جنس همین مردم و از جنس خواسته های شان. مردم ایران با تیز هوشی کامل در ابتدای جنبش به شعارهای درون حاکمیتی پرداختند. اتفاقا شعارهایی که در ظاهر از اجزای ذاتی این نظام بود. شعاری همچون "الله و اکبر"، "یا حسین" و... این گونه شعارهای درون حاکمیتی که ادعای مذهبی بودن آن هم از جنس شیعه ی آن را دارد، بدون شک باید موجب خوشحالی این نظام می شد، اما نه تنها چنین اتفاقی نیافتاد بلکه کسانی که در پشت بام ها الله و اکبر می گفتند در صورت شناسایی پانصد هزار تومان جریمه هم می شدند.اما سیر برخوردهای حاکمیت با حرکت آرام و مدنی مردم و به ویژه به نام اسلام، شیوه های اعتراضی مردم را نیز تغییر داد. شعار "جمهوری ایرانی" دقیقا کپی همان شعاری است که در سال 57 اوج گرفت و به عنوان یگانه شعار مورد تایید برای تغییر حکومت شناخته شد. "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی". اما چرا قسمت انتهایی  این شعار که ناظر به "اسلامی" بودن نوع جمهوری است به "ایرانی" بودن تغییر یافته است؟ روشن و آشکار است آنچه در سی سال گذشته  به نام اسلام بر مردم رفته است و آنچه که در این مدت و به ویژه در توجیه نتایج اعلام شده برای انتخابات دهم ریاست جمهوری به نام اسلام گفته شد، باعث آن شده که مردم از تاکید بر اسلامی بودن به این تعریفی که تا کنون ارائه شده روی گردانند و در واقع چون معادل بهتری برای خواسته ی انقلابی 30 سال پیش خود نیافته اند همان شعار را تکرار می نمایند منتها بدون تاکید بر وجهه ی اسلامی بودن آن.  از دید من این شعار بیش از آنکه تهاجمی باشد وجهه ای دفاعی دارد. باید به یاد بیاورید که در این مدت، بیش از تمام  30 سال گذشته بر عدم مشروعیت حکومت توسط رای مردم از سوی حاکمان پای فشرده شده است.بارها اعلام شد که رای مردم تنها تزیینی بیش نیست بر مشروعیتی که آن ها به ادعای خود از خداوند می گیرند.
جامعه شناسان، محتوای عرفی یک جامعه را مجموعه باورها، عقاید، فرهنگ، آداب و رسوم و مذاهب و ادیان موجود در آن جامعه می دانند. دکتر سروش هم در مورد "جامعه ی دینی" به درستی تاکید کرده است که "جامعه اسلامی یک است، است، نه یک باید". از سوی دیگر بارها همین آقای میر حسین موسوی کاندیدای محبوب ریاست جمهوری دور دهم، تاکید کرده است که ما یک کشور اسلامی هستیم و جوانان و مردمان این جامعه علاقه مند به  اسلام و ریشه های پاک عترت و طهارت و اهل بیت هستند.حتا رنگ سبزی را نیز که انتخاب کرده بودند مربوط به حضرت زهرا و اهل بیت دانسته اند و علاقه ی جوانان به این رنگ راهم در همین راستا ارزیابی کرده اند. اکنون سوال من این جاست که اگر شما قبول دارید که جامعه ی ایرانی یک جامعه ی اسلامی است؛ اگر معتقدید که حکومت بر گرفته از آراء  و خواست مردم است؛  اگر بر این باور هستید  که مردم ایران  اکثریت شان مسلمان اند؛ چرا از شعار "جمهوری ایرانی" می ترسید؟ اگر قرار است نوع حکومت در ایران جمهوری باشد و مبتنی بر آراء و خواسته های همین مردم، قاعدتا ریشه های قوانین و فرهنگ حاکم سیاسی نیز بر گرفته از عرف عمومی همین مردم خواهد بود که به احتمال فراوان غلظت اسلامی بودن و شیعی بودن آن بسیار بالا خواهد بود. اگر قانون، برگرفته از عرف موجود جوامع است، بنابراین سوال این است که چرا از ایرانیت  این جمهوری می ترسید؟ نکند در ذهن شما "ایرانیت" تباین و اختلافی بنیادین با "اسلامیت" دارد؟ اگر چنین است، که از دید من نیست، که حقیقتا باید بساط بسیار از مبانی فکری را که ما و شما بر آن نرد تفکر و اندیشه و تحلیل می بازیم بر چینینم و پی کار دیگر برویم. اگر چنین نیست، نمی دانم این ترس و واهمه از شعاری که تنها می خواهد بگوید این مدل از حکومت را که با چنین شعاری سر کار آمده نمی خواهم. در ضمن عقلانی تر نیز می نماید که مردمی که بعد از 30 سال حاضر شده از جان و  آزادی و حیثیت اش مایه بگذارد و در این راه خون بدهد در عین اینکه از هر نوع خشونتی می پرهیزد، شعارش را با سی سال پیش خود تغییر دهد.
 از سوی دیگر از مدافعان سر سخت اسلامیزاسیون هر وضعی باید این سوال را پرسید مگر نه اینکه در حکومت داری نیز باید به همان سنت حکومت اسلامی تاسی نمود؟باید به یاد آورد پیامبر اسلام نیز در طول 23 سال  سعی در تغییر ذائقه ی عرفی مردم داشت و نه در روز اول اعلام بعثت اش بر همه ی امور عرفی  آن جامعه بشورد. طوری که حتا شراب خواری به طور تدریجی از جامعه ی اسلامی برچیده شد.نامه ی علی ابن ابی طالب به مالک اشتر، به هنگام فرمانداری مصر نیز که در آن به مالک متذکر شد "ای مالک مبادا که بر روسم و عدات مردم خرده بگیری، تنها آن امور و رسومی از فرهنگ مردم را که در تضاد کامل با اسلام است سعی در تغییرش داشته باش و به بقیه ی سنن مردم احترام بگذار"(نقل به مضمون). با توجه به همه ی این موارد من نمی دانم این واهمه ی شما از چیست.
اما صادقانه بگویم که بیش از هر چیز از موضع گیری  آقای مهاجرانی  سخت در تعجبم، که چگونه شخصی چون مهاجرانی که به تبلیغ تساهل و رواداری مشغول بوده  و هست در مقابل دو شعار "نه غزه نه لبنان جان ام فدای ایران" و "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" چنین سخت و صعب موضع گرفته است و این شعار را و طرفداران این شعار را به قیصرانی چاقو به دست تشبیه کرده است که می خواهند خون به پا کنند و انتقام خون فرمان های شان را بگیرند؟ آقای مهاجرانی چگونه شما و دیگرانی چون شما به خودتان اجازه می دهید که همه ی کسانی را که کوچکترین  تفاوت دیدگاهی، آن هم تنها در یک شعار ساده با شما داشته باشند به خشونت طلبی و چاقو کشی متهم نمایید. آقای مهاجرانی اگر می بینید هنوز دعوای افرادی چون من و دوستان دیگر روزنامه نگارم بر سر امثال شما گرامیان، با منتقدان تان بر سر این است که آن ها می گویند همه ی شماها از یک قماشید و ما با تمام توان در فکر تعریف تفاوت های نگاه شما و با دیگر گروه حاکمان 30 ساله ی جمهوری اسلامی هستیم، لطفا تلاش ما را ناکام نگذارید. اگر شما نیز این مردم را تنها به توسل به همین شعار به چاقو کشان و قیصر های ضامن کشیده تشبیه نمایید  راستی فرق تان با همین گروه حاکم که دقیقا به خاطر همین شعارها مردم را به باد انتقاد گرفته است و آن ها را از دایره خودی می رانند چیست؟  من سوال ام ابتدا از جناب میر حسین موسوی  بود که لطف کنید و دقت کنید که معترض اولیه به این شعار چه کسی بود؟ احمد خاتمی. دومین معترض بزرگ اش جنتی و سومین اش لاریجانی؛ اکنون چگونه می توان پذیرفت که میر حسین موسوی چهارمین معترض به این شعار باشد؟
من نیز انتظار شعارها و برنامه های رادیکال از میر حسین موسوی ندارم. به انتظار تایید چنین شعارهایی نیز از سوی کسانی چون آقایان مهاجرانی و  میر حسین نیستم. اما حداقل اش این است که انتظار نفی خواسته های حقیقی و خود جوش همین مردم را نیز ندارم و  هرگز نیز نمی پذیرم به محض احساس تفاوت در دیدگاه خودتان با دیگران، آن ها را به دایره ی خشونت ورزان برانید و دایره ی تساهل و مدارا را، که  همین مردمی که بیش از 4ماه است در خیابان ها به سر می برند به من و شما و میر حسین آموختند، حلقه ی تنگی بپندارید که تنها شرط آن این است که باید شعارش جمهوری اسلامی و جانم فدای غزه باشد.
نکته ی دیگری که به نظرم باید جناب مهاجرانی عزیز مورد توجه قرار دهند این است که اولا این جنبش، جنبشی نیست همانند اصلاح طلبی دهه ی 70 که بخواهیم برای آن رهبر و مسئول  و رئیس و مرئوس، آن هم از جنس حکومتی اش بسازیم. این نوع جنبش یگانه ترین و ناب ترین شکل "جنبش مردمی" است که در خیابان توسط "مردم" یعنی همان گروه موهومی که همیشه از آن ها صحبت به میان می آید و هرگز از آن ها سراغی گرفته نمی شود، پدید آمده است. صادقانه بگویم آقای مهاجرانی اگر تنها 4بار در خیابان کنار این مردم بودید می دانستید که نمی توان به فکر مصادره به مطلوب کردن این جنبش بود. همان طور که مصادره به مطلوب کردن این جنبش از سوی سلطنت طلب و مارکسیست و..امکان پذیر نیست. مطمئن باشید هر گروهی در فکر رهبری کردن و نسخه پیچیدن برای این مردم باشد به سرنوشت همان آقایی دچار می شود که پشت  بلندگو  گلوی خود را پاره می کند و می گوید مرگ بر آمریکا و مردم در جواب اش شعار  دیگری تکرار می کنند.
همچنین آقای مهاجرانی عزیز! جنبش فعلی مردم ایران جنبش اصلاح طلبی نیست. حقیقتا از بزرگمرد و آدم باهوشی چون شما در عجبم که چگونه هنوز از اصلاح طلبی سخن به میان می آورید؛ جنبش اصلاح طلبی همان زمانی که حجاریان اعلام کرد اصلاحات مرد، حقیقتا مرد و دیگر شعار زنده باد اصلاحات نیز کاری نکرد. انتخابات دهم ریاست جمهوری در واقع حکم تیر خلاصی  را برای این جسد از کار و افتاده و زخم خورده  به نام اصلاحات داشت. جنبش سبز مردم ایران "جنبش تغییر"است. اما نه از جنس تغییرات ناگهانی و سریع که مردم ایران با هوشمندی از تکرار آن جلو گیری می کنند. مردم صبوری به خرج خواهند داد برای به بار نشستن این جنبش اما نه از جنس صبوری برای اصلاحات  و پروسه ای 12یا15 ساله.خواسته های مردم ایران نه تنها در چارچوب این قانون اساسی امکان برآورده شدن ندارد بلکه اگر شما همین قانون اساسی را بدون هیچ تغییری، قبول دارید باید عرض کنم دولت احمدی نژاد طبق این  قانون، دولتی قانونی است. انتخابات توسط وزارت کشور انجام گرفته است. نهاد مافوقی که باید این انتخابات را تایید کند شورای نگهبان است و بالاترین مقامی نیز که می تواند به این حکم نفوذ ببخشد مقام رهبری است که این حکم را تنفیذ نموده اند. بنابراین طبق این قانون  و همین سیستم دولت فعلی دولتی قانونی است. وانگهی اگر مردم ایران باز هم حاضر بودند تن به اصلاح طلبی بدهند به جای اینکه به خیابان بیایند و رای و خواسته شان را با خون جوانان و عزیزان شان پی گیری کنند، می رفتند در خانه های شان می نشستند و تا چهار سال دیگر صبر می کردند و به فکر کاندیدا شدن کاندیدای دیگری از اصلاح طلبان بودند، تا یک بار دیگر در انتخاباتی دیگر وی را به پیروزی برسانند. مردم به میر حسین موسوی و مهدی کروبی اعتماد کرده اند زیرا تا کنون همراه مردم بوده اند و به پشتیبانی از خواسته های مردم پرداخته اند گمان نبرید که اگر آن ها به خواسته های مردم پشت کنند مردم هم چنان منتظر آنان خواهند ماند. اتفاقا آقای مهاجرانی اگر نگران این هستید که نکند رهبری جنبش از مرکزیت فعلی خارج شود باید به میر حسین موسوی پیشنهاد می دادید اگر نمی خواهند با مردم هم داستان شوند حداقل با جنتی و احمد خاتمی و  لاریجانی هم موضع نشوند. من هم مناسب تر می دانم اوضاع بر همین منوال پیش برود.
یک بار دیگر به مجموعه گزاره هایی که در اول مقاله ذکر کردم دقت کنید. اگر ایران چنین سرزمینی است؛ چرا از شعار جمهوری ایرانی واهمه داشته باشیم؟ راستی یک لحظه فکر کرده ایم که مخالفت یا واهمه از کلمه ی "ایران" در پسوند یک شعار چه معنایی دارد؟

چهارشنبه ۲۸ اکتبر ۲۰۰۹

کروبی : برخوردهایی این چنین نشانه ی بزرگتر شدن حوزه ی قدرت ما و آشفتگی در حوزه ی کوچک آن هاست





  


امروز سه شنبه 5 ابان ماه سال 1388، جمعی از روزنامه نگاران مستقل ، برای آن چه که خود دلجویی از برخورد ناشایستی که با مهدی کروبی در نمایشگاه مطبوعات انجام گرفته است، به دیدار وی رفتند. این دیدار به دلیل آن که دفتر حزب اعتماد ملی و دفتر رزونامه ی این حزب  توقیف و بسته شده است و به خاطر آن که فضای دیدار از سوی نیروهای امنیتی تحت فشار قرار نگیرد در منزل شخصی حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی انجام گرفت.
روزنامه نگاران شرکت کننده در این دیدار بر این باور بودند که این دیدار نه تنها به قصد دلجویی از شیخ اصلاحات، بلکه به خاطر احترام به روش و منشی که مهدی کروبی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری در طول انتخابات و نیز به عنوان یکی از سران جنبش اعتراضی مردم ایران در حوادث پس از انتخابات، در پیش گرفته است ، با وی انجام می گیرد.

روشی که به باور روزنامه نگاران شیخ را از جایگاه یک سیاستمدار صرف خارج کرده و امروز می توان وی را در نقش های دیگری نیز چون روزنامه نگار، فعال حقوق بشر و مدافع حقوق مردم مشغول به فعالیت دید.

خانم بدرالسادات مفیدی به عنوان دبیر انجمن روزنامه نگاران، در ابتدای مراسم سخنانی در رابطه با وضعیت پیش آمده ایراد داشت و ضمن اظهار تاسف و شرمندگی از این که با نام اصحاب مطبوعات  و در نمایشگاه مطبوعات با شخصی به نام مهدی کروبی چنین برخوردهایی می شود، گفت که این دوره از نمایشگاه مطبوعات به دلیل این که  اکثر روزنامه های منتقد دولت در توقیف به سر می برند یک ویژگی دارد و آن این است که اکنون این نمایشگاه تنها در اختیار کسانی است که گاه ما در نقدشان می گفتیم به قداره کشی و قشون کشی علیه مطبوعات منتقد مشغولند. اما با برخوردی که با شما داشتند نشان داند که عملا نیز اهل چماق کشی و قداره کشی علیه شخصیت هایی هستند که 30 سال در راس ارکان اجرایی و قانونی همین نظام بوده اند و تاب نقد شنیدن از چنین شخصیت هایی را نیز ندارند. خانم مفیدی در ادامه اظهارات اش ضمن اشاره به برخورد اهانت آمیزی که با آقای بهشتی نیز شده،  بر این نکته تاکید کرد ما به عنوان روزنامه نگار از رخ دادن چنین برخوردهایی و چنین اتفاقاتی علیه هر کسی متاسفیم و رفتار با شما را به شدت نکوهش می کنیم.

عباس عبدی روزنامه نگار و تحلیل گر سیاسی نیز اظهار داشت که: پسوند«گاه» یک پسوند مکانی است همانند «چراگاه» ونمایشگاه نیز یعنی محل نمایش. از آن جا که من به شخصه به چنین نمایش هایی خیلی علاقه مند نیستم خیلی در چنین مکانی حضور پیدا نمی کنم. اما برخورد پیش آمده و رفتاری که این افراد با شما داشته اند به قول آیت الله بیات نشان از آن است که روش و منش شما در سایست هایی که در پیش گرفته اید راه درستی است و هدف درستی را نشانه گرفته اید. این گونه برخورد ها نشان از اوج عصبانیت و دست و پا بسته شدن آن ها توسط شما و اقدامات به جای شما بوده و ما خوشحالیم که خود شما نیز اظهار داشته اید که این مسیر را ادامه می دهید و حضور ما در این جا برای اظهار تاسف از چنین برخوردهایی است و نیز درخواست از شما که همین مسیر را ادامه بدهید .زیرا این راهی که در پیش گرفته اید حمایت همه جانبه ی مردم را برای شما به همراه آورده  امید فراوانی نیز در دل همین مردم ایجاد کرده است.


حسن اسدی از اعضای سازمان ادوار تحکیم وحدت و سخن گوی انجمن پی گیری بازداشت های خودسرانه نیز گفت امروز شما در جایگاه یک فعال حقوق بشری  در میان سیاست مداران ایرانی ، قرار گرفته اید. فعالیت های شما چه قبل از انتخابات ، چه زمانی که در کسوت ریاست مجلس بودید و چه اکنون که یکی از اصلی ترین فعالیت های تان را بر پیگیری  وضعیت زندانیان و بازداشتی ها  و نیز پی گیری مسئله ی مهمی همانند تجاوز ها و شکنجه های غیر انسانی که در زندان ها رخ می داد  شاید از عهده ی کم تر کسی بر می آمد و شما دست به این کار زدید، به شما چنین موقعیت ممتازی بخشیده است

یکی  دیگر از روزنامه نگاران خطاب  به مهدی کروبی گفت: معمولا سیاست مداران سعی دارند که مسایل را در پستو ها نگه دارند و روزنامه نگاران در تلا ش اند که مسایل پشت پرده را بر پیشخوان حوزه ی عمومی قرار دهند. امروز شما به عنوان سیاست مدار در قامت  رزونامه نگار عمل می کنید و مسایلی  را که بسیاری در تلاش اند تا در پستو های سیاست بماند شما بر پیشخوان افکار عمومی قرار داده اید.


شهاب الدین شیخی نیز ضمن اینکه تاکید کرد که تاکید و تکرار اظهار تاسف از برخوردی که با کروبی صورت گرفته بدون شک باعث ملال نیست و این دیدار برای همین صورت  گرفته، اظهار داشت که در هنگامه ی انتخابات احمد صدری در یادداشتی معتقد بوده که کروبی باید سوای برنامه های سیار دقیق و تیم قوی که در اطراف اش چیده است،باید به عنوان یک کاندیدای انتخاباتی به فکر برپا کردن شور و هنگامه برای نیرو بخشیدن به مردم و باور به برنامه های اش باشد. شیخی گفت به اعتقاد من نظر آقای صدر درست بوده است اما شیاد پیشنهاد و یادداشت ایشان دیگر دیر  بود و زمان انتخابات رسیده بود، اما باید بگویم که شما این شور و هنگامه را بعد از انتخابات در میان مردم ایران بر پا کردید. آن هم نه تنها با شعار و اعلام برنامه های زیبا ، بلکه با اقدامات واقعی و شیوه و منشی که تا به امروز از هیچ سیاست مداری در ایران و  در این دوره ی معاصر سراغ نداشته ایم و به قول دوستان شما امروز سیاست مداری هستید که به روش فعالان حقوق بشر وروزنامه نگارن فعالیت می کنید. شیخی ضمن تشکر از کروبی به خاطر انتشار بیانیه ی بی نظیر حقوق بشر و حقوق شهروندی توسط کروبی و تیم اش، اظهار داشت که ما در این مدت به خاطر حوداثی که در ایران روی داد سختی های زیادی کشیدیم اما باید بگویم  که از انی که شاهد تولد دوباره ی سیاست مدارانی از این جنس بودیم شادمانیم.خرسندیم که شاهد تولد و حضور سیاست هایی هستیم که در ناب ترین شکل انسانی آن به کنش سیاسی مشغولند.


   گروه  دیگری از روزنامه نگارن  در صحبت های شان ضمن اظهار تاسف از برخورد ناشایستی که با شیخ مهدی کروبی در نمایشگاه مطبوعات صورت گرفته ضمن تشکر و سپاس از اقدامات وی بار دیگر نیز وظیفه ی رسانه ای وی را یادآور شدند و در باره ی این که چند وقت پیش مهدی کروبی از راه اندازی کانالی تلویزیونی صحبت به میان آورده بود ، سوال پرسیدند. یکی دیگر از روزنامه نگاران گفت با این که همیشه شما نگران هزینه ای بوده اید که روزنامه نگاران و اصحاب رسانه  پرداخت می نمایند اکنون بدانید که گروه زیادی از روزنامه  نگاران و خبر نگاران حاضرند در چنین راهی شما را یاری کنند و هزینه ی آن را نیز بپردازند. این گروه از خبر نگاران حاضرند که به شما دست هم کاری بدهند تا جنبش سبز کانالی ماهواره ای  و مستقل داشته باشد تا شما و دیگر سران جنبش بتوانند  صدای شان را به مردم برسانند. یکی دیگر از روزنامه نگران از هوشمندی کروبی و میر حسین تشکر و قدردرانی کرد که گرچه قبل از انتخابات با یکدیگر رقابت می کردند اما در حوادث بعد از انتخابات با یکدیگر متحد شدند و اقدامات شان را هماهنگ پیش می برند و از کروبی خواست که به عنوان خواسته ی روزنامه نگاران هم چنان با یمر حسین و دیگر سران جنبش سبز متحد بمانند.

 مهدی کروبی سخنان اش را با تشکر از حضور روزنامه نگاران  در این دیدار آغاز کرد و اظهار داشت نمی توان گفت که خرسندم از برخوردی که با من شده زیرا این نوع برخوردها با هر انسانی شایسته نیست حتا راضی نیستم هیچ گاه چنین برخوردهایی با مخالفان افکار و اندیشه های عقاید ما بشود. اما از سویی  این برخورد سطح عصبانیت و شیوه ی رفتار آن ها را آشکار کرد.

وی تاکید کرد که پیش از هر چیز باید بگویم ، این که عده ای ادعا کرده اند و نوشته اند که به من گفته بودند که به نمایشگاه نروم چون ممکن است مشکلی برای من پیش بیاید، این کذب محض است. زیرا همان طور که گفتم من وقتی جایی می روم دلیل نمی دیدم که به کسی اطلاع بدهم و اصولا کسی خبر نداشت که من نمایشگاه می روم تنها به همین محافظان ام گفتم که می خواهم مثل روال سال های گذشته از نمایشگاه دیدن نمایم بنابراین نه قبل از آن و نه در نمایشگاه هیچ کس به من نگفته که به آن جا نروم ممکن است مشکلی پیش بیاید. اتفاقا به غرفه ی ارشاد هم رفتم و یکی از مسولان آن جا توضیحاتی در مورد نحوه ی برگزاری نمایشگاه امسال و تعداد شرکت کنندگان و غرفه هایی که اضافه شده و شرکت کندگان خارجی و داخلی و.. توضیح داد.

کروبی اظهار داشت که آن چه مایه تاسف من است نه  نفس این برخورد با شخص من بلکه تاسف آور رفتار و نوع برخوردی است که انی ها دارند به یک رویه تبدیل می کنند که البته امیدوارم چنین رویه ای طولانی نشود.

این کاندیدای معترض دور دهم انتخابات ریاست جمهوری در بخش دیگری از سخنان اش  اظهار داشت که چنین برخوردهایی نه تنها مرا ناراحت نمی کند بلکه نشانه ای این است که حوزه ی قدرت ما بسیار افزون تر شده و فشار بر حوزه ی کوچک قدرت آن ها  افزایش پیدا کرده است. از سوی دیگر نشانه ی این است که آن ها هیچ راه خروجی از فشاری که جنبش مردمی بر آن ها آورده است ندارند و این گونه رفتار های بخشی از ناتوانی آن ها را نشان می دهد.

 رییس مجلس سابق ایران در مرود برخوردهای نا صوابی که با رزونامه نگاران می شود بیشتر از برخوردهایی که با خود وی می شود اظهار تاسف کرد. وی گفت در تمام سال هایی که مسولیتی داشته ام  و یا نداشته ام اصلی ترین مسئله ای که بر آن پای فشرده ام این بوده که روزنامه های را توقیف نکنید. زیرا اصحاب رزونامه افرادی هستند که به اندیشیدن مشغولند کارشان نوشتن  اندیشه های و افکارشان است روزنامه نگار که نمی تواند وقتی روزنامه شا تعطیل شد به مارخانه ی دیگری برود و یا در شرکت دیگری استخدام شود. ویدر همین بخش از صحبت های اش از وضعیت احمد زیدآبادی  اظهار نگرانی کرد و یادآور شد که سردبیر جوان روزنامه ی خودش در زندان به سر می برد.

کروبی در  مورد وحدت سران جنبش که یکی از پرسش های روزنامه نگاران بود اظهار داشت نگران این موضع نباشید ما همگی با یکدیگر هماهنگ هستیم و با هم متحد هستیم امروز صبح هم با آقای موسوی دیدار داشتیم و ایشان زحمت کشیده  بودند به این جا آمده بودند با دیگر دوستان نیز در تماسیم و مطمئن باشید تا احقاق حقوق ملت از پای نمی نشینیم.
وی در بخش دیگری از سخنان اش یاد آور شد که این  اولین برخورد از این دست نیست که با وی در این مدت شده است و بیان کرد که در این مدت این شومین بار است که عده ای چنین برخوردهایی را با وی می کنند. اولین بار  را در یک مجلس سنتی روضه ذکر کرد که وی نیز در آ« شرکت کرده بود که ظاهرا در اواخر برنامه روضه خوانی عده ای خواسته اند به وی معترض شوند که در آن جا نیز بخش اعظم مردم به طرفداران دولت احمدی نژاد اجازهی چنین برخوردی را نداده اند. بار دوم را در قم و در حرم حضرت معصومه ذکر کرد که می گفت چند نفر قصد جسارت و بی ادبی داشتند که من بعد از حرف های شان به آن ها گفتم شما فقط دقت کنید تعداد تان چند نفر است بین این مردم. آخر شما که تعدادتان این قدر محدود است بر چه مبنایی دست به این کارهای می زنید و رو به شخصی که داد و هوار راه انداخته بود گفتم ببین تو تنها خودت هستی و او  در جواب گفت که نه ما 3 نفر هستیم!
شیخ اصلاحات در مرود راه اندازی کانال ماهواره ای نیز گفت هنوز هم در فکرش هستیم اما شرایط و امکانات مالی اجازه نمی دهد وی به جمع روزنامه نگاران گفت  صادقانه بگویم از ا« جا که دو انتخابات را پشت سر گذاشته ام و از آن جا که هیچ منبع مالی غیر از خودم نداشته ام حقیقتا در بدترین شرایط مالی هستیم. اما باز هم به فکرش هستیم.

مهدی کروبی در پایان صحبت هایش با تبریک فرا رسیدن میلاد امام هشتم شیعیان و فرا رسیدن 13 آبان تاکید  کرد و اظهار داشت مطمئن باشید اوضاع در جبهه ی مردم و ما  قوی تر است.آن ها درون خودشان بسیار حلقه شان کوچک و تنگ تر شده است. اختلافات درونی خودشان نیز بسیار بالاگرفته است ، حتا آن گروهی نیز که به ظاهر موافق اند در زمره ی مخالفان اند و موافقت های شان ظاهری است و روزی هب زودی این اختلاف ها آشکار می شود.